تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

امیدوارم خوب و سلامت باشین

این دو روز که بیرون بودم حقایق تلخی رو دیدم :

توی مترو دیدن زنان خسته ای که از سر کار بر می گردند .

زنان دیگری که در حال فروش اجناس خود  در واگن ها تردد می کنند ...

امروز هم یک تاکسی سوار شدم که راننده خانم جوانی بود و کودک 4 ساله اش هم در صندلی عقب مشغول بازی کردن بود ..گفتم  : خوبه کار میکنید اما دستان قشنگت توی افتاب اذیت میشه بهتره یک دستکش نخی دست کنی ..گفت : من برای اینکار ساخته نشدم برای فوق لیسانسم نیاز به پول دارم !! باور نکردم ...

حتما " برای خورد و خوراک بوده ...چون بچه داشت ::

او ضربه سختی به ان کودکش وارد می کرد بچه باید در خانه خنک یا گرم باشه و بازی کنه و سر ساعت تغذیه و مواد غذایی که بدنش نیاز داره دریافت کنه ..بدود و شیطونی کنه نه اینکه تو افتاب در ماشین زندگی کنه ..ان بچه اسیب جدی می بینه ...

بعد از مدتی گفت گوشت کیلو 16 هزار تومن ..دیدم حدسم درسته برای یک لقمه نان داره مسافر کشی میکنه ..اما باز هم نتونستم درکش کنم ..به خاطر کودکش ...این وسط بچه  بیگناه اسیب روحی و جسمی می بینه ..

در ضمن :: می گفت تو شهر کار میکنم و خطری نیست ..اما چون بچه عقب است خطر هم می تونه باشه کافی یک انسان بد سوار ماشین بشه و بوسیله بچه از او باج گیری کنه ...یک چاقو بگذاره و ....ادم مریض کم نداریم ..

دلم خیلی گرفت ..چگونه غذا از گلویم پایین میره وقتی می بینم هم وطنم اینگونه و به این سختی نان در میاره ؟

و وقتی خانمهایی رو پشت بنز و قیافه های خشنود و گاهی از خود راضی با صد قلم ارایش را می بینم ..

 به این می اندیشم که ::چقدر اختلاف طبقاتی شدیدی در جامعه ایجاد شده

خدایا تو روزی رسان هستی ..به داد مردم برس ..

روز به روز داره اوضاع جامعه بدتر میشه ....خدایا به ما رحم کن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:59  توسط    | 

سلام .خوبین ؟ امیدوارم خوش بگذره 

 ویروس سرماخوردگی بدی امده و خیلی ها رو بیمار کرده است

. این روزها سعی کنید اب مرکبات /گیوی/ یا شربت لیمونات تازه زیاد میل کنید.با ویتامین ث بدنتون را بیمه کنید .

 

                                                     خاطرات رانندگی:

همانطور که درجریان بودید بنده گواهینامه داشتم ولی ده سال بود پشت ماشین نشسته بودم و تابستان کلاس رانندگی رفتم .

الان هر وقت ماشین باشه ماشین را بر می دارم و ....

چون یواش می روم اعصاب همه خورد میشه به طوریکه هر وقت از اینه وسط عقب را نگاه میکنم هیچ ماشینی پشتم نیست.

 تا حالا کلی هم اقایون دعوایم کردند .یکی می گفت جونت بالا میاد /.یکی می گفت مگه داری هواپیما می رونی .

این آقایون خیلی عصبی هستند.ولی من عصبانی نمیشم .به همه راه می دهم رد بشوند .

یک بار هم چراغ سبز بود حدود ده تا عابر پیاده از جلویم رد شدند ..بعد چراغ قرمز شد .!!!

یک ماشین هم قصد مزاحمت داشت من هول شدم برایش برف پاک کن زدم .فکر کنم ترسید .

امروز هم بین دو ماشین با زحمت فراوان پارک کردم و بعد خواستم از پارک بیایم بیرون وای /.دیدم نمیشه جا نیست که من بیرون بیام (.خدا خیرش بده )یک اقایی آمد فرمون داد و گفت چه کنم .تونستم بیام بیرون

وقتی همسایه ها تو پارکینگ هستند خیلی کمکم می کنند همه فرمان می دهند .خوبه این آقایون به داد ادم می رسند .خانمها که هیچی ..خاطره ای ندارم از انها تعریف کنم

این هم شد یک پست ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:40  توسط    | 

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:0  توسط    |